شاید این سوال تاكنون برای شما هم پیش آمده باشد كه دلیل نامزدی برخی افراد در انتخابات ریاست جمهوری چیست؟ به عنوان مثال افرادی مانند مهرعلیزاده یا محسن رضایی چه فكری با خود كردند كه در انتخابات سال 84 كاندیدا شدند یا پیش از آن، چه چیزی به مخیله اشخاصی همچون هاشمیطبا، فلاحیان، شمخانی، جاسبی و .... خطور كرد كه به رقابت آنها با خاتمی در انتخابات دوره هشتم ریاست جمهوری منجر شد؟
حقیقت این است كه شخصا تا مدتی پیش تصور میكردم كه دلیل اصلی كاندیداتوری برخی افراد در انتخابات ریاست جمهوری تنها میتواند نوعی خودبزرگبینی و اعتمادبهنفس كاذب (كه متاسفانه اكنون نام علمی این بیماری را به خاطر ندارم) باشد. یا اینكه با توجه به شرایط خاص سیاسی كشور ما تعدادی از افراد فقط با این هدف كه به هر طریق ممكن بخشی از سرمایه بیانتهای خود را خرج كنند، كاندیدای انتخابات میشوند.
اما انتخابات ریاست جمهوری سال 84 دریچههای تازه ای را بر روی من گشود كه باعث شد نگاهم به این موضوع كاملا تغییر كند. امروز كه به قول حبیبالله عسگراولادی، اصولگرایان به اندازه یك دور تسبیح نامزد دارند، تصور میكنم تنها یك دلیل است كه باعث میشود افرادی مانند طهماسب مظاهری، محمدباقر خرازی، رحیمصفوی، روحانی و .... فكر كاندیداتوری به سرشان بزند. این دلیل همانا ریاست جمهوری محمود احمدینژاد است. امروز هر شخصی (تاكید میكنم هر شخصی) در گوشه گوشه ایران، میتواند احمدینژاد را در قامت رئیس دولت نهم ببیند و از خود بپرسد: چرا من نتوانم رئیسجمهور شوم؟
پانزدهمین نمایشگاه بینالمللی مطبوعات از یكشنبه 26 آبان در محل مصلای تهران برگزار خواهد شد. غرفه روزنامه كارگزاران هم در این نمایشگاه فعال خواهد بود كه جدول حضور اعضای تحریریه و نویسندگان روزنامه را میتوانید در صفحه اول امروز (شنبه) ملاحظه بفرمایید.
بر مبنای جدول زمانبندی، اعضای سرویس سیاسی از جمله بنده نیز در روزهای سهشنبه بیستوهشتم از ساعت 10 تا 13 و جمعه اول آذر از ساعت 14 تا 18 در غرفه روزنامه كارگزاران حاضر خواهیم بود. منتظر حضور گرم دوستان و همكاران هستیم.

بخشی از یك SMS ارسالشده به روزنامه: اینقدر از خاتمی حمایت و تعریف نكنید؛ محمودخان فرستادهای از بهشت است، این مسئله در خرداد 88 اثبات خواهد شد!
غیبت سه روزهام در كارگزاران را با سه مطلب در یك روز جبران كردم. گزارش جلسه بیفرجام جبهه پیروان خط امام و رهبری با جامعه روحانیت مبارز كه تیتر یك روزنامه است؛ گزارشی از دلایل حمایت روزنامه كیهان و حسین شریعتمداری از ریاست جمهوری مجدد احمدینژاد كه در صفحه سه منتشر شده و عنوانش مارگزیدههاست و در آخر گفتوگویی با محمدمهدی عبدخدایی، ضارب دكتر حسین فاطمی كه 57 سال پس از آن واقعه به بیان ناگفتههای خود و احساس كنونیش نسبت به آن شهید میگوید. عبدخدایی در این گفتوگو به صراحت اظهار داشت: خوشحالم كه فاطمی به دست من كشته نشد تا با عزت بمیرد؛ عبارتی كه قطعا از او در تاریخ به یادگار میماند.
سبكم...
تنها این تصور دنیای بدون باران است كه عذابم میدهد...
من هنوز با رویای آن فانوس دریایی زندگی میكنم... لحظه گمشده...
پاییز كه تمام نمیشود؟؟؟
شیرینكاریهای دولت نهم و مقامات ارشدش پایان ندارد! كمتر روزی است كه خبرهای مربوط به خرابكاریهای متعدد احمدینژاد و مدیران دولتش در رسانههای داخلی و بینالمللی منتشر نشود. اینها البته به جز رسواییهای فراوانی است كه توسط مسئولان دولت اصولگرا رخ داده و میدهد و هیچكس هم پاسخگوی آنها نیست. از ماجرای فضاحتبار مربوط به كردان كه بگذریم، پرداخت رشوه توسط مدیركل پارلمانی دولت نهم به راهیافتگان مجلس برای انصراف از استیضاح كردان، آخرین نمونه از این رسواییهاست.
بدون شك، مدیركل پارلمانی دولت عاشق چشموابروی كردان نیست كه به خاطر او حاضر باشد پنج میلیون تومان از جیب خود، به هر نماینده بپردازد. این پول قطعا از منابع دولتی (بخوانید بیتالمال) در اختیار او گذارده شده و بدیهی است كه به جز معاون حقوقی و پارلمانی دولت (محمدرضا رحیمی) شخص احمدینژاد نیز باید پاسخگوی این فساد و رسوایی در نهاد تحت امرش باشد.
در بررسی و تحلیل چرایی رخدادن پدیدهها اصلی وجود دارد كه برمبنای آن برای مقابله با مسائل باید آنها را ریشهیابی كرد تا مشكلات موجود به صورت مبنایی و نه موردی حل شوند. بیگمان محمود احمدینژاد اولین و اصلیترین مقصر این مسئله و دیگر مسائل مشابه است است كه با دفاع از تمام فجایع صورت گرفته توسط زیردستانش، جسارت و امكان ادامه این روند را در بدنه و راس دولت موجب شده است.
احمدینژاد در بیش از سه سال گذشته ثابت كرده كه نه توان اداره علمی و اصولی كشور را دارد و نه اساسا ارادهای برای اصلاح امور و نابسامانیها در نزدش وجود دارد. رفتن افرادی مانند رحیممشایی، كردان، رحیمی و تمام مدیران دولتی دیگری كه با عملكرد غلط در حوزه تحت مدیریت خود باعث افتادن ایران در سراشیبی سقوط شدهاند، تا زمانی كه ریشه اصلی مشكلات در جای خود باقیست هیچ حاصلی در بر ندارد.
از این روست كه به نظر میآید برای پایان دادن به بحران كنونی، چارهای جز استعفای شخص رئیس دولت باقی نمانده است. مطالبه استعفای احمدینژاد (اگرچه تحقق آن نامحتمل به نظر میآید) اما میتواند به عنوان ابزاری برای فشار به او و دولتش با هدف خاتمه بخشیدن به روند فاجعهآفرین كنونی مورد استفاده قرار بگیرد.
بیگمان وقتی از فردی به نام سیدمحمد خاتمی سخن میگوییم، یكی از نخستین نكاتی كه به اذهان متبادر میشود، سخنرانیها و بیانات فراونی است كه رئیس جمهور پیشین كشورمان از هنگام تبلیغات انتخاباتی خود پیش از دوم خرداد 76 تا همین روزها درباره مفاهیمی مانند اصلاحات، دموكراسی، مردمسالاری دینی، گفتوگوی تمدنها، تاریخ، فلسفه، حقوق بشر، كرامت انسان، دین و .... انجام داده است.
دیدگاه فكری و نظری خاتمی درباره این مفاهیم و جایگاه آنها در اندیشه سیاسی او به گونهای بوده كه به عنوان مثال رئیس جمهور پیشین حتی اگر در اعتراض به ردصلاحیت نامزدهای نمایندگی مجلس هم سخنرانی كرده، به جای آنكه مخالفت خود را با ادبیاتی سیاسی ابراز دارد، صرفا به بیان مواردی مانند حق انتخاب آزادانه انسان از منظر دین و آرای بنیانگذار انقلاب اسلامی بسنده كرده است.
تصور نمیكنم از میان فعالان سیاسی – اجتماعی امروز ایران و حتی جهان كه پیگیر مسائل داخلی كشورمان هستند، كسی وجود داشته باشد كه از نگاه خاتمی به این مسائل اطلاعی نداشته باشد و نداند وقتی رئیس جمهور پیشین از مفهومی به نام اصلاحات سخن میگوید، دقیقا به چه چیزی اشاره میكند؛ و صدالبته تعریفی كه خاتمی از اصلاحات، دموكراسی، حقوق بشر و.... ارائه میدهد، علیرغم نقدهایی كه به آنها وارد است (و كم هم نیست)، تعریفی اصولی و قابل نقد و بررسی است كه لااقل در مقیاس دین اسلام، نزدیكترین تعریف به مفاهیم مشابه در فلسفه و سیاست مدرن غرب است.
دقیقا به همین دلایل هم هست كه وقتی قرار میشود سیدمحمد خاتمی 12 سال پس از دوم خرداد 76، به تبیین مبانی نظری اصلاحات بپردازد، مخاطب را حیرتزده میكند! به راستی اگر قرار است خاتمی امروز به تبیین نظری مفهوم اصلاحات بپردازد پس آنچه تاكنون انجام میداده چه بوده است؟ آیا خود او میتواند ادعا كند كه در میان آنهمه سخنرانی و همایش و كنفرانسی كه در سالهای اخیر در آنها شركت كرده و سخن گفته، اصلاحات مدنظرش را تعریف نكرده است؟
از سوی دیگر، باید به این نكته كلیدی نیز اشاره كرد كه خاتمی با تمام احترامی كه دارد، تنها بخشی از جریان اصلاحطلبی در ایران است و اگر قرار باشد تعریفی از اصلاحات ارائه شود (كه بیگمان مهمترین ضرورت اصلاحطلبان است) این مهم باید در مكانیسمی جمعی انجام شود نه تنها توسط خاتمی.
واقعیت این است كه جامعه اصلاحطلبی ایران اعم از نخبگان و كنشگران آن، به خوبی از معنا و مفهوم اصلاحات مدنظر خاتمی آگاهند؛ حقوق بشر، كرامت انسان، دموكراسی، آزادی و دیگر ارزشهای مشابه آنها در ایران امروز بیشتر به شوخی شباهت دارند، نوبت عمل كردن است.
قدمم
مسافت را در كوچهها
لگدمال میكند
جهنم درونم را
اما
چاره چیست
واقعا دلیل اینكه بعضی دوستان تا این اندازه، تخممرغهای خود را در سبد آمدن خاتمی گذاشتهاند، نمیدانم. این درست كه بنا به قول مصطفی تاجزاده عزیز، نامزدی خاتمی تقریبا تنها حالتی است كه پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری پیشرو را قطعی میسازد اما نیامدن خاتمی هم قطعا آخر كار نیست.
یكی از خصوصیات فضای سیاسی – اجتماعی ایران، غیرقابل پیشبینی بودن آن است كه امكان وقوع هر اتفاقی در آینده را محتمل میسازد. از سوی دیگر این جزو وظایف اولیه یك نیروی سیاسی است كه احتمالات مختلف را در كنشهای خود لحاظ كرده و در صورت به نتیجه نرسیدن نقشه A از نقشه B، C یا حتی نقشههای از پیش برنامهریزی شده دیگر استفاده كند.
البته بدیهی است كه در شرایط كنونی، مجموعه اصلاحطلبان حامی خاتمی باید تمام تلاش خود را برای راضی نمودن او به حضور در صحنه انجام دهند و در این مسیر از انجام هر رفتاری كه ممكن است باعث بروز مشكل در دستیابی به هدف شوند، قویا اجتناب كنند اما همانطور كه بیان شد، نامزد نشدن خاتمی قطعا پایان كار نیست.
اصلاحطلبان با كولهباری از تجربه حاصل حداقل سه دهه فعالیت دشوار در غیرمتعارفترین نظام سیاسی جهان، بهرهگیری از مجربترین و متبحرترین استراتژیستهای سیاسی و دارا بودن بیشترین پایگاه اجتماعی، میتوانند حتی در سختترین شرایط نسبت به بازتولید گفتمان و ایدههای خویش و نیز بسط آنها در جامعه ایران اقدام كنند. ضمنآنكه نكته مهم این است كه این نقشآفرینی الزاما نباید به عنوان بخشی از قدرت مستقر (مانند تجربه دوم خرداد) صورت بگیرد.
نباید فراموش كرد كه اصلاحطلبان چهار سال گذشته را كه از نظر حاكمیت مطلق طیف نظامی – اقتدارگرای جناح راست، در تاریخ معاصر ایران بینظیر بوده، از سر گذراندهاند و ثابت كردهاند كه تا چه اندازه از ریشههای قدرتمندی برخوردارند. مردم ایران هم حداقل چهار سال دیگر فرصت میخواهند كه هرچه بیشتر از گذشته، قدر عملكرد پیشین اصلاحطلبان در دولت و مجلس را بدانند.
مهران كرمی، سردبیر روزنامه كارگزاران به وبلاگستان برگشت. نام وبلاگ جدید كرمی بحر در كوزه است كه همان نام وبلاگ قبلی اوست.
امیدوارم مهران كرمی عزیز در وبلاگنویسی هم مانند روزنامهنگاری موفق باشد. بدیهیات گمشده عنوان اولین نوشته او در وبلاگ جدید است. سردبیر كارگزاران زینپس اینجا مینویسد.
