چیزی جز مرگ توان مهار روح بیقرار و ناآرام تو را نداشت. هنوز باورم نشده که دیگر نیستی...
مگر میشود؟؟؟ چه درست دانسته بودی که باید بگذاری و بگذری...
یارای توصیفت را ندارم؛ هیچ واژه و عبارتی توان وصفت را ندارد... تویی که یگانه بودی و صاف و زلال همچون تمام آن اشعاری که ورد زبانت بود...
جایت کنارم خیلی خالی است رفیق نیمه راه.... داغ رفتنت تنها باور نبودنت شد....
آخرین قرارمان هنوز سرجایش هست، خودت که میدانی من هرگز هیچ کدام از قرارهایمان را فراموش نکردم و تو هم...
روح ناآرامت آرامش ابدی یافت دوست من... حالا من ماندهام و داغی که هرچقدر بزرگ باشد هرگز نبودنت را باورم نمیکند...
بلبشو - وبلاگ زندهیاد محمد صالحی
مجلس ترحیم محمد، سه شنبه ساعت ۱۵، مسجد اولیاء به آدرس خیابان دامپزشکی، نرسیده به جی. برای آنهایی که هنوز باور نکردهاند...
اولین شماره روزنامه یاس نو پس از شش سال توقیف، امروز شنبه منتشر شد. یاس نو در 16 صفحه به صورت تمام رنگی و به قیمت 500 تومان هماکنون بر پیشخوان گیشههای فروش مطبوعات است.
تیتر اول نخستین شماره یاس نو خاتمی – موسوی؛ برای ایران است که خودم نوشتهام. تصویر صفحه اول اکنون بر روی سایت روزنامه در آدرس yaseno.net قابل مشاهده است.
کلیه مطالب نخستین شماره یاس نو هم تا ساعتی دیگر در سایت در دسترس است.
بعدنوشت: یاس نو تنها یک شماره تحمل شد!
1 ) از فرهیختگان به یاس نو آمدم تا در خدمت سرویس سیاسی این روزنامه باشم. روزنامهای که یادآور و یادگار یکی از حساسترین مقاطع سیاسی تاریخ معاصر ایران یعنی دوران پرفرازونشیب اصلاحات و به خصوص بحبوحه انتخابات فرمایشی مجلس هفتم است و از همان زمان تاکنون در توقیف موقت به سر میبرد! یاس نو بی هیچ تردیدی، روزنامه یکی از مظلومترین جریانات فکری و سیاسی ایران است.جریانی که مشخص نیست چه هیزم تری به برخی فروخته و چه رویای خوشی را بر برخی دیگر حرام کرده که اینگونه مورد نفرت و انزجار این و لجن پراکنی و کینه ورزی (مهرورزی) آن قرار گرفته است.
برای جدایی از فرهیختگان و پیوستن به یاس نو فکر همه جا را کردم؛ به اینکه یاس نو از نظر مالی و امکانات قابل مقایسه با فرهیختگان نیست، به انواع و اقسام مشکلات و مصائبی که قطعا از هماکنون برایمان در حال تدارک دیدن هستند، به اینکه چه عمر کوتاهی میتواند داشته باشد، به اینکه حتی ممکن است اجازه انتشارش را ندهند و به خیلی چیزهای دیگر.... اما روزنامهنگاری برای من یک شغل نیست هرچند اگر درآمد ناچیزش تنها ممر گذران حیاتم باشد. روزنامهنگاری عشق من است و یاس نو بیگمان محلی است برای وصل...
بنا بر این است که یاس نو دوشنبه 28 اردیبهشت بر پیشخوان گیشههای روزنامهفروشی حضور داشته باشد. مدیرمسئول آن محمد نعیمیپور، سردبیرش کریم ارغندهپور و معاون سردبیرش فریدون عموزاده خلیلی است. یاس نو از شورای سردبیری حرفهای و باتجربهای هم بهره میبرد. من هم که مطابق معمول حوزه احزاب و انتخابات را برعهده دارم.
مطمئن باشید که این یاس نو به رغم تمام محدودیتها و مشکلات کنونی، از یاس نوی سال 82 قویتر، حرفهایتر و باکیفیتتر خواهد بود و اگر بگزارند، بازار مطبوعات داخلی را متحول میکند. یاس نو قرار است تریبون تمام نیروهای معتقد به اصلاحات و اصلاحطلبی باشد.
2 ) چند هفتهای را که در فرهیختگان حضور داشتم هرگز فراموش نمیکنم، به خصوص همدلیها و محبتهای جواد دلیری را که برایم مانند برادر شده بود. جمعی از بهترین دوستانم و کاربلدترین روزنامهنگاران این کشور در آنجا حضور دارند که بیشک فرهیختگان را به یکی از خواندنیترین و حرفهایترین مطبوعات حال حاضر کشور بدل میکنند.
3 ) چند روزی است که به اتفاق تعدادی از دوستان، سایت خبری – تحلیلی موج سبز را راهاندازی کردهایم. سعی میکنیم در این سایت کاری متفاوت انجام دهیم. موج سبز بر روی آدرس Mowjesabz.com قابل مشاهده است.
گفتوگویم با رادیو دویچه وله (صدای آلمان) که طی آن وابستگی روزنامه کیهان به برخی محافل امنیتی را مورد اشاره قرار دادم، به قدری عصبانیت کیهان نشینان را برانگیخت که در یک خبر ویژه انواع و اقسام اتهامات از جمله سرویس دادن به رسانههای بیگانه و ارتباط با وزارت امور خارجه و سرویسهای اطلاعاتی آلمان را به من نسبت دادند.
مشکلی نیست! کیهانیان خودشان بهتر میدانند به کجاها وابسته هستند و نیازی به تکرار مکررات نیست اما در یاوه بودن اتهام ارتباط من با وزارت امور خارجه و سرویسهای فوقالذکر آلمانی همین بس که اگر چنین مسئلهای صحت داشت، به طور قطع و لااقل برای یک بار هم که شده از ارتباطات فوق برای سفر به این کشور و دیدار با برادرم که سالهاست در آنجا سکونت دارد استفاده میکردم.
مشکل کیهانیان و در راس آنها برادر فخیمه حاج حسین شریعتمداری این است که درک و دانش درستی از حرفه خبرنگاری و روزنامه نگاری ندارند و تصور میکنند هر روزنامه نگار یا خبرنگاری که با یکی از رسانههای خارجی گفتوگو کند، الزاما با آنها همکاری نیز دارد اما واقعیت این است که روزنامه نگاری در جهان امروز مرزها را درنوردیده و توهمات اینچنینی دیگر نمیتوانند مانعی برای برقراری ارتباط حرفهای و خبری میان خبرنگاران آزاد و مستقل باشد.
کیهان هم بهتر است به جای پرونده سازی برای منتقدان و روشنفکران و گرفتن ژست انتقادی به خود که اصلا به گروه خونی این روزنامه / شبنامه و گردانندگانش نمیآید، پاسخ موارد و استدلالهای مطرح در نامه دلنشین مهدی کروبی و به خصوص مقاله فوقالعاده مصطفی تاجزاده را بدهد.
1 ) گفتوگويم با راديو فردا (اروپاي آزاد سابق) درباره بيانيه اخير روزنامهنگاران ايراني درخصوص وضعيت ركسانا صابري، خبرنگار ايراني – آمريكايي را ميتوانيد از اينجا دانلود كرده و گوش دهيد. گفتوگويي هم با راديو دويچه وله (صداي آلمان) داشتهام كه درباره جدال لفظي و قلمي مهدي كروبي با حسين شريعتمداري است. اين گفتوگو هم در اينجا قابل مطالعه است.
2 ) بيانيه اخير مهندس موسوي كه به مناسبت روز جهاني آزادي مطبوعات صادر شده، يكي از بهترين و شيواترين متوني بود كه تاكنون در اين رابطه مطالعه كرده بودم. ديدگاه ميرحسين در بيانيه فوق ديدگاهي كاملا مدرن و منطبق با اصول جهاني آزادي مطبوعات بود كه جاي خوشحالي و اميدواري دارد. اين بيانيه هم اينجا در دسترس است.
بالاخره پرونده جنجالي تصميم رئيس دولت نهم براي جدايي سازمان حج و زيارت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و الحاق آن به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كه اعتراضات گسترده مراجع تقليد و نماينده ولي فقيه در امور حج را موجب شده بود، با دستور رهبري به نفع محمد ريشهري و مراجع، مختومه شد.
اما بسيار مهمتر از اين دستور و ماجراهاي جنجالي آن كه فصلي ديگر از تقابل ميان دولت اصولگرا از يك سو و مراجع تقليد و روحانيت محافظهكار از سوي ديگر را رقم زد، آن است كه بدانيم اين اولين عتاب رسمي آيتالله خامنهاي خطاب به محمود احمدينژاد است كه به صورت عمومي و علني منتشر ميشود.
آگاهان به خوبي ميدانند كه انتشار علني چنين نامههايي با ملاحظات فراواني روبروست و معمولا تمام تلاشهاي ممكن صورت ميگيرد كه عتابهايي در اين سطح، در نزد افكار عمومي منتشر نشوند.
بنابراين انتشار علني نامه فوق آنهم در آستانه انتخابات رياست جمهوري، نشاندهنده عمق نارضايتي رهبري و پايان تحمل آيتالله خامنهاي در برابر برخي اقدامات و رفتارهاي رئيس دولت نهم است و مشخص ميكند كه برخلاف آنچه حاميان احمدينژاد سعي در القاي آن دارند، اقدامات اين دولت چندان هم مورد تاييد و حمايت رهبري نيست.
با اين وجود، اگرچه اين نامه در ايام پرتنش و حساس انتخابات دهم رياست جمهوري منتشر شده، اما نميتوان قضاوت روشني درباره تاثير آن بر فضاي حقيقي انتخابات داشت. ولي حداقليترين برداشت از اين نامه، به نمايش گذاردن ناراحتي آيتالله خامنهاي از تصميمات غيرموجه و خلقالساعه رئيس دولت نهم و تصميم رهبري براي آگاهي افكار عمومي و جريانات سياسي از اين ناراحتي است. امري كه بيشك براي دولت و حاميانش گران تمام ميشود.
اخطار جدی سجاد سالک باعث شد تا تنبلی را کنار بگذارم و پس از مدتها مقالهای در عالم سیاست بنویسم. من هم از فرصت پیشآمده نهایت استفاده را بردم و مطلبی که پیش از این وعدهاش را داده بودم، نوشتم. در این مقاله که در ضمیمه روزنامه اعتماد منتشر شده، به بررسی دلایل عدم حمایت جامعه روحانیت مبارز از کاندیداتوری رئیس دولت نهم در انتخابات ریاست جمهوری پرداختهام. عنوان این مطلب «آخرین محافظهکاران» است.
بیوجدانی هم حدی دارد، خجالت نمیکشد! خودش که آبرو ندارد لااقل حرمت عنوان مقدس خبرنگار را هم نگه نمیدارد.
حقوق بگیر کروبی است اما در حمایت از میرحسین به طرفداران احمدینژاد SMS میزند و ناسزا میگوید. کاندیدایش کس دیگری است اما به نام یکی دیگر، احمدینژاد را میکوبد تا آنها هم با تخریب میرحسین، تلافی کنند. این وسط تنها کسی که سود میبرد کروبی است که مطمئنم از این مسائل خبر ندارد وگرنه قاطعانه با آنها برخورد میکند.
این کثافتکاریها اگر تمام نشود، خیلی حرفهای دیگر برای گفتن هست...
پ.ن: برای اینکه شائبه حمایتم از میرحسین به وجود نیاید، تاکید میکنم که من نه در ستاد او مسئولیتی دارم نه هنوز او را کاندیدای خودم میدانم. این چند خط را هم تنها برای هشدار به بعضی آدمها که تمام اصول اخلاقی را به لجن کشیدهاند، نوشتم.
پ.ن 2: بابت لحن تند این سطور از دوستان عذرخواهم.
سرانجام محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ و دبیر فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، با صدور اطلاعیهای رسما کاندیداتوری خود در انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کرد. در نگاه اول به نظر نمیآید این مسئله تاثیر چندانی در آرایش کنونی نیروهای درون جناح راست که «مصلحت» را در حمایت از رئیس دولت نهم دیدهاند و البته «سمبه پرزوری» هم این مصلحت را تقویت میکند، داشته باشد. بنابراین رضایی میتواند در این مسیر بر روی حمایتها و کمکهای برخی گروههای حاشیهای اصولگرا مانند آبادگران جهادی، ائتلاف مردمی اصولگرایان، حزب توسعه و عدالت، تعدادی از نمایندگان مجلس و البته برخی مقامات ارشد کشور و چهرههای شاخص جناح راست که از سیاستهای احمدینژاد دلچرکینند، (مانند قالیباف، لاریجانی، باهنر، توکلی و برخی دیگر) حساب کند.
پایگاه آرای رضایی هم بیشتر در حوزه مناطق غرب و جنوب غرب کشور و استانهای حوزه زاگرس است که این مناطق پایگاه اصلی آرای مهدی کروبی هم به حساب میآیند و از این رو قطعا او بخش نه چندان مشخصی از آرای کروبی را به خود اختصاص میدهد. درباره حجم و کیفیت حمایت نیروهای بدنه سپاه پاسداران از رضایی نمیتوان پیشبینی دقیقی داشت اما با توجه به تغییرات گسترده رخ داده در سپاه در مقایسه با دوران جنگ و خروج اکثر نیروها و پرسنل قدیمی آن در سالهای اخیر، رضایی امید چندانی به این حمایتها نخواهد داشت.
علاوه بر این، رضایی از آن دست نیروهای جناح راست است که علاقه زیادی به اتخاذ ژست مستقل دارد و مواضع سالیان اخیر او علیه طیف محافظهکار این جناح و رابطه نه چندان گرمش با روحانیت سنتی، باعث شده که این طیف هرگز او را جدی نگیرد حتی اگر رضایی در دیدار با مراجع قم به عنوان یکی از منابع اصلی تولید مشروعیت در جناح راست، انواع و اقسام وعدهها را برای جلب حمایت آنها از خود بدهد.
پیشبینی میشود که رضایی با علم به این نقطه ضعفها، به منظور جلب نظر هرچه بیشتر افکار عمومی و بالا بردن پایگاه رای خود، به طرح شعارها و وعدههای فضایی و نقد پرحجم و سنگین عملکرد دولتهای قبلی به ویژه دولت احمدینژاد دست بزند.
با استناد به موارد فوق، میتوان گفت که محسن رضایی در مجموع شانس چندانی برای نقشآفرینی ویژه در انتخابات پیشرو نخواهد داشت مگرآنکه یا در فرصت باقیمانده کاری کارستان انجام دهد که با توجه به پتانسیلهای شخصی و گروهی او و حامیانش بعید به نظر میرسد یا اینکه همای اقبال از «آن دورها» بیاید و بر شانه او بنشیند که تجربه احمدینژاد در انتخابات گذشته این را لااقل در عالم امکان محتمل میسازد.
چه اتفاقی میافتد اگر روزی فرا برسد که نسل بشر ادامه پیدا نکند؟
این پرسشی است که تاکنون هیچ پاسخ قانعکنندهای در رد آن مشاهده نکردهام. منظور پاسخی است که لزوم عقلی و منطقی ادامه یافتن حیات نوع بشر را توجیه کند.
بد نیست در موردش حرف بزنیم.
هوا به هم وَره!
آستین کوتاه میپوشی یخ میکنی، آستین بلند میپوشی تب!
شیشه ماشینو پایین میدی لرزت میگیره، بالا میدی خیس عرق میشی!
یه لحظه چنون سرد میشه که به خاطر همراه نیاوردن کاپشن به خودت لعنت میفرستی و یه لحظه دیگه چنین گرم میشه که خدا رو به خاطر نداشتن بار اضافه هزار بار شکر میکنی!
هوا به هم وَره!

مصرف زیاد گوشت قرمز باعث افزایش احتمال ابتلا به انواع سرطان میشود. کباب کردن گوشت علاوه بر از بین بردن بسیاری از خواص مثبت آن، خطر ابتلا به بیماری فلان را n٪ افزایش میدهد. مصرف مداوم گوشت قرمز سبب کاهش عمر میشود. گوشت قرمز نخورید. گوشت قرمز بد است و الی هذا....
عباراتی مشابه اینها از صبح تا شب توسط رسانههای مختلف در گوش همه ما زنگ میخورد اما قاطعانه باید گفت (فیالواقع باید نوشت) که تمام اینها چرندیاتی بیش نیستند.
مرگ چیزی جز حقیقت نیست؛ آنهم حقیقتی که هیچکس از نحوه وقوعش اطلاعی ندارد. همه ما میتوانیم بر اثر هر اتفاقی که میتوان تصور کرد تنها در یک لحظه دیگر زنده نباشیم. بنابراین آن دسته از آدمهایی که با افتخار چنین خزعبلاتی را به عنوان نتایج کارهای تحقیقاتی و پژوهشی خود منتشر میکنند، بزرگترین و باشکوهترین حقیقت زندگی را فراموش کردهاند و آن مرگ و شکوه غیرقابل توصیف آن است.
این جماعت به گونهای از یافتههای علمی خود صحبت میکنند که گویی تمام انسانها قرار است مثلا در 65 سالگی بر اثر سکته قلبی ناشی از مصرف کباب یا در 70 سالگی به علت ابتلا به فلان بیماری ناشی از یک عمر خوردن گوشت قرمز مرده شوند. اما ملکالموت که کاری به این حرفها ندارد! او بیخبر میآید و اگر آنقدر در زندگی کباب گوشت خورده باشی که چشمانت هم رنگ گوشت قرمز شده باشند، بازهم میتواند تو را با یک تصادف، یک افتادن از پشت بام، یک پشه در دماغ، یک خراب شدن سقف روی سر یا هر کوفت دیگری مانند این به جز سکته، رهسپار دیار باقی کند. فرقی هم نمیکند که 6 سالت باشد یا 600 سال.
با این اوصاف محروم کردن خود از طعم رویایی و بینظیر یک سیخ چنجه یا شیشلیک یا برگ یا قفقازی یا دنده کباب مشتی که در مایه مخصوص خود خوابانده شده باشد و از فرط تردی به زیر دندانت نرسیده آب شود، از ترس مردن در ۶۰ یا ۷۰ یا ۸۰ سالگی، هیچ چیز جز فرار از یک واقعیت نیست. آنهم بزرگترین واقعیت زندگی.
آنگونه که معاون سیاسی جامعه روحانیت مبارز رسما اعلام کرده، در رایگیری شورای مرکزی این تشکل روحانی کلیدی جریان محافظهکار درباره انتخابات ریاست جمهوری، احمدینژاد نتوانسته حدنصاب دوسوم آرا را از آن خود کند. این درحالی است که برخی منابع خبری گزارش میدهند رئیس دولت نهم تنها موفق شده سه رای از مجموع ۱۶ رای اخذشده در جلسه فوق را از آن خود کند.
این موضوع با توجه به نقش محوری جامعه روحانیت مبارز و اعضای پرنفوذ آن در ساخت قدرت و اردوگاه جناح راست از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است که به طور قطع در آینده در قالب مقالهای تفصیلی به بررسی جنبههای مختلف آن خواهم پرداخت.
امیدوارم همکارانم در روزنامههای اصلاحطلب و سایتهای خبری، از کنار این خبر بسیار مهم به راحتی نگذرند.
اگر اتفاق خاصی نیفتد از اواسط این ماه با روزنامه فرهیختگان مجددا در خدمت شما خواهیم بود. فرهیختگان هفته نامه وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی است که قرار است با تغییرات شکلی و ماهوی به صورت روزنامه منتشر شود.
تیم جدید تحریریه و سردبیری فرهیختگان همگی از روزنامه نگاران شناخته شده اصلاح طلب هستند که سابقه کار در مطبوعاتی مانند شرق، هم میهن، کارگزاران و اعتمادملی را دارند.
من هم مسئولیت حوزه احزاب اصلاح طلب و انتخابات در سرویس سیاسی را برعهده دارم. حوزه ای که با توجه به نزدیکی به ایام انتخابات ریاست جمهوری و حضور دو کاندیدای اصلاح طلب در آن، بسیار حساس و درعین حال پرمشغله است. در چنین شرایطی است که پوشش اخبار و مواضع احزاب و تشکل های اصلاح طلب با توجه به بی عدالتی موجود در فضای رسانه ای کشور و نقد آنها از منظر دموکراسی و دفاع از حقوق بشر، اولویت اصلی خواهد بود.
پیشبینی می کنم با توجه به برنامه ریزی های انجام شده، فرهیختگان حرف های زیادی برای زدن در میان مطبوعات فعلی کشور و فضای رسانه ای داشته باشد.
پیشاپیش دست تمام احزاب و تشکل های اصلاح طلب و دموکراسی خواه، دوستان و همکاران گرامی را می فشارم و آمادگی کامل سرویس سیاسی روزنامه فرهیختگان را برای همکاری با آنها اعلام می کنم.
