شرح مباحثه ام با دوستی موتلفه ای
این روزها بدترین روزهای عمر من است. از یک سو منتظر نشسته ام تا زمان بیدادگاهم فرا برسد و بی نهایت بدتر از آن، اخبار و گزارش هایی است که هر روز از وخامت حال بهترین دوستانم و صمیمی ترین همكارانم در بند دژخیمان خبر می دهند.
در این وانفسا اما رفتار و گفتار حامیان جنایت های دو ماه اخیر برایم بسیار جالب توجه است! اگر بگذریم از بی وجدانانی مانند این که از قضا ایران و مردم ایران این روزها در چنگال ایشان اسیرند (جماعتی که تجاوز جنسی به زنان و دختران مسلمان ایرانی را هم به حکم ولی فقیه واجب و حتی عبادت می دانند)، واکنش برخی حامیان منصف تر این جنایات به این اتفاقات برایم بسیار جالب توجه تر است.
یکی از این اشخاص، از اعضای جوان حزب موتلفه است که پیش از این هم به درخواست من برای روزنامه هایی مانند کارگزاران نوشته بود و هم رسانه های به قول خودش اصولگرا و به قول ما اقتدارگرا (و البته با تعریف جدید آدمکش گرا) را از مطالب خود مستفیض گردانده بود و کماکان می گرداند.
این دوست که احتمالا بر خلاف بی وجدانان حاکم هنوز به حجت شرعی برای توجیه جنایات دو ماه اخیر نرسیده، در پاسخ به خوانندگان وبلاگش که نظر او را درباره شکنجه ها و تجاوزهای صورت گرفته از جانب ماموران حکومت جور اسلامی (به جای جمهوری اسلامی) بر سر فرزندان این مملکت خواسته بودند، خواستار ارایه تنها یک مصداق حقیقی در این خصوص شده بود.
لذا از آنجا که این پاسخ ایشان را به منزله آن دانستم که در صورت ارایه مصداق حقیقی این جنایت ها، این دوست ما به وقوع آنها در ذیل منویات حکومت به اصطلاح عدل علوی اذعان خواهد کرد و از آنجا که به علت سابقه آشنایی قبلی، او را از استثنائات موجود در میان اقتدارگرایان می دانستم که تا حدود زیادی به الزامات گفتگو پایبند است، این نظر را در وبلاگ او گذاشتم:
برادر گرامي سلام.
بدون اينكه قصد جوابگويي به هيچكدام از مطالب طرح شده در نوشته ات را داشته باشم و تنها به جهت انكه از مدعيان خواستار ارائه مصداق واقعي شده اي, امادگي خودم را براي ارائه حداقل 20 مصداق حقيقي از قربانيان شكنجه هاي وحشيانه و غيرقابل توضيح مكتوب ماموران حكومت به اصطلاح عدل علوي اعلام ميكنم.
به همين منظور رسما از شما دعوت ميكنم تا در هر زماني كه شما تعيين كنيد, به نزد اين مصاديق (از جمله خود اينجانب) مراجعه كرده تا با جشمان خود تنها (تنها) گوشه اي از اعمالي كه اين روزها سخت به وادي دفاع از انها افتاده اي و بلايايي كه بر سر اين مصاديق و خانواده هاي انها امده مشاهده كنيد.
تنها شرطي هم كه در اين راه دارم اين است كه به شرافتت قسم بخوري كه هرانچه ديدي و دانستي را صادقانه و بدون كم و كاست در وبلاگت منتشر كني.
اين گوي و اين ميدان...
اما با گذشت چند روز تنها پاسخی که از او دریافت کردم این دو متن کوتاه بود که اولی را به جای انتشار نظر من در وبلاگش نوشت و دومی را به صورت خصوصی به وبلاگم فرستاد:
۱) نظری با نام محمدرضا یزدانپناه برایم آمده است. برای وبلاگش پیام گذاشتم و بی نتیجه بود. زنگ هم زدم بر نداشت. امیدوارم اگر واقعا خودش نظر داده است، حداقل برای پیگیری نظرش اگر مراجعه کرد این را ببیند و با من تماس بگیرد
۲) نظرت تمرکز ذهنیم را بهم زد. بعید می دانم یک دوست بخواهد دوستش را فریب بدهد. تماس گرفتم موبایلت خاموش بود. منتظر تماس هستم
همانطور که مشاهده می کنید، ایشان درحالیکه هنوز برای اطلاع از صحت و سقم ادعای من هیچ اقدامی نکرده، پیشاپیش بنده را به فریبکاری (البته در لفافه) متهم کرده است به همین علت در نظر خصوصی که برایش نوشتم خواستار آن شدم که به جهت اهمیت موضوع و لزوم اطلاع دیگران از سرنوشت آن، این مباحثه به صورت وبلاگی (و نه تلفنی) ادامه داشته باشد.
لذا به علت آنکه با گذشت چند روز از اعلام آمادگی بنده برای ارائه حضوری حداقل ۲۰ مصداق از مصادیق شکنجه ها و تجاوزهای وحشیانه رخ داده در سیاهچاله های نظام به این دوست موتلفه ای و عدم دریافت پاسخ مشخص از ایشان، تصمیم گرفتم این مباحثه را هم برای ثبت در تاریخ و هم برای آگاهی دوستان دیگر در وبلاگ منتشر کنم.
ناامیدانه امیدوارم دوستانی که هنور آن حدی از آزادگی را دارند که بر خلاف دیوسیرتان حاکم، به دفاع از تمام جنایت های ایام اخیر نپردازند، به بصیرت حقیقی دست یابند.
پ.ن مهم: این مطلب به احتمال زیاد آخرین مطلب من پیش از برگزاری دادگاه است. لذا فرصت را مغتنم می شمارم و صراحتا اعلام می کنم آنچه در روزهای آتی از قول بنده منتشر شود و در تضاد با گفتار و کردار سابقم باشد، نظرات حقیقی من نیست، اعتباری ندارد و بدانها مؤمن نیستم.
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوها لاله زارن
لاله ها بیدارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
نه خارم نه خاشاک
زن و مرد بی باک
تنم پاره پاره شد از ضربه های مرد سفاک
تنم پاره پاره شد از ضربه های مرد سفاک
من آروم نگیرم
اگر هم بمیرم
من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم
من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم
من آروم نگیرم (سر اومد زمستون)
اگر هم بمیرم (شکفته بهارون)
من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم (گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون)
پ.ن: کاملا اتفاقی این شعر و تنظیم جدید از سرود تاریخی آفتابکاران رو شنیدم. نمی دونم چه کسانی آن را تنظیم کرده اند اما به نظرم از نسخه اصلیش هم بسیار زیباتر و تاثیرگذارتر است. اگر می خواهید تمام بغض های بر گلو مانده تان را یکجا سرازیر کنید، از دستش ندهید...
یک عدد کارت شارژ ایرانسل به مبلغ ۲ هزار تومان، تنها جایزه ای بود که در تمام طول زندگی خود در یک قرعه کشی برنده شدم و قبل از هرگونه استفاده ای، گمش کردم.
اشهد ان لا اله الا او
اشهد ان شبهای پر از او
اشهد ان این مرگهای بیپروا
اشهد ان یک بوسه از لب او
پ.ن: دلم برای همه تنگ شده بود. نمیدونم چجوری میتونم ازتون تشکر کنم. امیدوارم طی روزهای آینده بتونم توضیحات بیشتری درباره اتفاقات این چند وقت بیان کنم. برای آزادی تمام زندانیان وقایع اخیر دعا کنیم.
موفق و پیروز باشید.![]()