تبليغاتX
بوی خاک - بحث را نپیچانیم! (درباره ناامیدی و بی‌تفاوتی حاكم بر جامعه ایران)
قفل یعنی كلیدی هست

 

سخت معتقدم كه گاهی اوقات، پیچیده‌ترین مسائل اجتماعی، پاسخ‌هایی به غایت ساده دارند. مطمئنم برخی گره‌ها هرچقدر در ظاهر صعب‌الافتتاح باشند، می‌توان آنها را با انگشتان دو دست به آسانی باز كرد و نیازی به استفاده از چنگ و دندان نیست.

دلایل بی‌تفاوتی یا نامیدی امروز جامعه ایران نیز از این دست است. اعتقاد دارم كه برای روشن شدن دلایل این اپیدمی احتیاجی به كالبدشكافی مردم یا سیاست‌مداران هم نیست؛ همانطور كه گفتم مسئله ساده‌تر از این حرف‌هاست. (البته كه دوستان می‌توانند با این نظر بنده مخالف باشند)

میرا و سمیه عزیز دعوت كرده‌اند تا در این خصوص بنویسم. بنویسم كه چرا مردم ما اینگونه شده‌اند؟؟؟ بر سر آن ملتی كه هشت سال بدون آنكه خم به ابرویش بیاید، جنگید و یك لحظه دم پس نزد چه آمده كه تنها با گذشت چند سال، چنین آزادی خویش را در كوله پشتی‌های سربازان بیگانه جستجو می‌كند؟؟؟ بر سر آنهایی كه دوم خرداد را آفریدند چه گذشت كه فقط هشت سال بعد، سوم تیر را خلق كردند؟؟؟ و.....

پاسخ من ساده است؛ تصور ندارم هیچ‌یك از دوستان وجود عنصر بی‌صبری در تاروپود جامعه ایرانی را اظهرمن‌الشمس ندانند. بی تعارف مردم ایران صبر ندارند، شاید بهتر است بگویم صبر صبركردن را ندارند كه این خود هنر بزرگیست. در این مملكت حوصله و مجالی برای پروسه‌ها نیست كه هر رخدادی باید در قالب پروژهها به انجام برسد.

همین بی‌صبری هم هست كه باعث می‌شود تو به عنوان سیاست‌مدار یا فعال سیاسی، برای جلب رضایت مردم فرصت چندانی نداشته باشی. به خصوص اگر از تغییر سخن گفته باشی و با این سخن، مردمی خسته و در آستانه انفجار را برای بر سر كار آوردنت، بر سر صندوق كشانده باشی. اینجاست كه آنچه امروز از آن تحت عنوان ناامیدی یا بی‌تفاوتی نام می‌بریم مجال ظهور و بروز می‌یابد.

وقتی ملتی در اوج تناقض و تضاد، گرد یك واژه با هم متحد می‌شوند: اصلاحات. اما پس از هشت سال امید و اضطراب، اشك و لبخند و فراز و نشیب می‌بینند دولتی كه بزرگترین حامل این مفهوم بود، نمی‌تواند از دانشجویان مظلوم و دیگر فرزندان این مرزوبوم قاطعانه دفاع كند، نمی‌تواند ریشه نهادهای شبه نظامی و گروه‌های خودسر را قطع كند، نمی‌تواند انتخابات آزاد برگزار كند، نمی‌تواند جلوی توقیف روزنامه‌ها را بگیرد، نمی‌تواند با استعفا و بركناری وزرای كلیدیش مخالفت نكند، نمی‌تواند نهادهای غیرانتخابی را وادار به تمكین در برابر اراده عمومی كند، نمی‌تواند رئیسش را ناچار كند كه از انتخابات نهم ریاست جمهوری به عنوان سالم‌ترین انتخابات تاریخ این مملكت یاد نكند و تلخ‌ترین خاطره دوران رئیس جمهوریش را شهادت شهید شاهچراغی نداند، نمی‌تواند.....

اشتباه نكنید! منظور من بی‌حاصلی عملكرد دولت یا شاید بهتر باشد بگویم پروسه اصلاحات نیست كه مقایسه امروز و دیروز خود به خوبی نشان‌دهنده آن است كه ما دستاورد‌هایی نیز داشته‌ایم كه البته هیچكدامشان نهادینه نشدند. اما توافق بر سر بی‌صبری جامعه ایرانی یا عافیت طلبی عمومی نباید باعث آن شود كه انگشت اتهام را تنها به سوی مردم نشانه برویم.

مگر مردم ایران به جز آزادی (به مفهوم عام كلمه) چه می‌خواستند؟؟؟ مگر حق انتخاب،‌ حق انتقاد، حق عزل و نصب بی‌دغدغه حكام، رفاه، معیشت خوب و.... چه بود كه وقتی از برآوردنشان عاجز شدیم، آنها را به چوب خیال‌پردازی و شهرآشوبی راندیم؟؟؟ آخر در كجای جهان آنهم در قرن بیست‌ویكم، مردمی را به جرم مطالبه این حقوق بدیهی مؤاخذه می‌كنند تا وقتی سیاست‌مدارانی از اعطای آنها ناتوان ماندند، بگویند ملت ما واقع‌بین نیستند و خیال خودشان را راحت كنند؟؟؟

بحث را نپیچانیم؛ بی‌تفاوتی و نامیدی امروز جامعه ایران تنها ناشی از تلفیق دو عنصر با یكدیگر است: بی‌صبری مردم و ناتوانی سیاست‌مداران مدعی تغییر در اصلاح‌ امور. آنقدرها هم سخت نیست.... 

 

پ.ن: دوستانی كه دغدغه دارند، لطفا بنویسند.

چقدر باید نگران بی‌تفاوتی در جامعه باشیم؟ (بر ساحل سلامت)

بی‌تفاوتی از نوع ناامیدی به آینده (بر ساحل سلامت)

بر او نمرده به فتوای من نماز كنید (بر ساحل سلامت)

ناامیدی ... این درد مشترك (میرا)

 

نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه    | لینک  |